چرا امام رضا(ع) ولایتعهدی مأمون را قبول کرد؟

پاسخ شهید مطهری به این پرسش:

چرا امام رضا(ع) ولایتعهدی مأمون را قبول کرد؟

بر کسی پوشیده نیست که امام رضا علیه السلام ولایتعهدی را پذیرفت در حالی که می دانست به قیمت جانش تمام خواهد شد، ولی اگر نمی پذیرفت علاوه بر جان خودش جان شیعیان نیز به خطر می افتاد. در آن روزگار که تفکرات و فلسفه های الحادی و ضد دینی رواج کامل داشت

گروه فرهنگی - مسئله ولایتعهدی امام رضا(ع) محل چالش بسیاری از محققان و پژوهشگران دینی است. تا حدی که برای بعضی این شبهه به وجود آمده که قبول ولایتعهدی از جانب امام رضا برخلاف سنت ائمه پیشین درباره پذیرش خلافت جائر بوده است. اما تاریخ ثابتکرده است که مامون با تظاهر به تشیع- در صدد رفع مشکلاتی بود که از ناحیه علویون -از آغاز خلافت - بر سر راهش قرار گرفته بود او در این مبارزه، گام به گام حرکت کردو آخرین مرحله، تحمیل «ولایتعهدی» به امام رضا علیه السلام بود.
به گزارش بولتن نیوز، با این حال بر کسی پوشیده نیست که امام رضا علیه السلام ولایتعهدی راپذیرفت در حالی که می دانست به قیمت جانش تمام خواهد شد، ولی اگر نمی پذیرفت علاوه بر جان خودش جان شیعیان نیز به خطر می افتاد. در آنروزگار که تفکرات و فلسفه های الحادی و ضد دینی رواج کامل داشت، اگر امام اقدامیمی کرد که جانش را از دست می داد؛ شیعیان به انحراف کشیده می شدند. علاوه بر اینامام با قبول ولایتعهدی عملا از بنی عباس اعتراف گرفت که علویین حق حکومت دارندبلکه از بنی عباس هم برترند و غصب حق کسی، دلیل حق نداشتن او نیست.
به گزارش پایگاه اینترنتی شهید مطهری (motahari.ir)، با تمام تفسیرهایی که از اینواقعه شده است، شهید مطهری با دیدگاهی باز و موشکافانه مسئله ولایتعهدی امامرضا(ع) را در یکی از سخنرانی های خود مطرح کرده و به دقت آن را مورد بررسی قرارداده است.
شهادت شیعه و سنی بر مسئله ولایتعهدی
شهید مطهری در ابتدا با اشاره به اینکه جرجی زیدان درجلد چهارم تاریخ تمدن [در مورد خلافت امام رضا(ع)] یک مطلب را اعتراف می‏کند کهبنی العباس سیاست خود را مکتوم نگاه می‏داشتند حتی از نزدیکترین افراد خود و لهذااسرار سیاست اینها مکتوم مانده است، می گوید: «مثلًا هنوز روشن نیست که جریانولایتعهد حضرت رضا برای چه بوده است؟ این جریان از نظر دستگاه خلافت فوق العادهمخفی نگاه داشته شده است.»
>
استاد مطهری در ادامه با تأکید بر این که اسرار این ماجرا آن‏طورکه باید مخفی بماند، مخفی نمی‏ماند. می گوید: «از نظر ما که شیعه هستیم اسرار اینقضیه تا حدود زیادی روشن است. در اخبار و روایات ما- یعنی در نقلهای تاریخی که ازطریق علمای شیعه رسیده است نه روایاتی که بگوییم از ائمه نقل شده است- مثل آنچه کهشیخ مفید در کتاب ارشاد نقل کرده و آنچه- از او بیشتر- شیخ صدوق در کتاب عیوناخبار الرضا نقل کرده است، مخصوصاً در عیون اخبار الرضا نکات بسیار زیادی از مسألهولایتعهد حضرت رضا هست، و من قبل از این که به این تاریخهای شیعی استناد کردهباشم، در درجه اول کتابی از مدارک اهل تسنن را مدرک قرار می‏دهم و آن، کتاب مقاتلالطالبیّین ابوالفرج اصفهانی است.»
فرض های پیش رو در مورد پذیرش ولایتعهدی
شهید مطهری بااشاره به این فرض که مأمون هیچ گاه قصدش از واگذاری ولایتعهدی به امام رضا(ع)تعیین جانشین نبوده، فرض دیگری را مطرح می کند و در ادامه می گوید: «فرض دیگر- کهاین فرض خیلی بعید نیست چون امثال شیخ مفید و شیخ صدوق آن را قبول کرده‏اند- ایناست که مأمون در ابتدای امر صمیمیت داشت ولی بعد پشیمان شد. در تاریخ هست- همینابوالفرج هم نقل می‏کند، و شیخ صدوق مفصلترش را نقل می‏کند، شیخ مفید هم نقلمی‏کند- که مأمون وقتی که خودش این پیشنهاد را کرد گفت: زمانی برادرم امین مرااحضار کرد (امین خلیفه بود و مأمون با اینکه قسمتی از مُلک به او واگذار شده بودولیعهد هم بود) من نرفتم و بعد لشکری فرستاد که مرا دست بسته ببرند. از طرف دیگردر نواحی خراسان قیامهایی شده بود و من لشکر فرستادم، در آنجا شکست خوردند، در کجاچنین شد و شکست خوردیم، و بعد دیدم روحیه سران سپاه من هم بسیار ضعیف است؛ برای مندیگر تقریباً جریان قطعی بود که قدرت مقاومت با برادرم را ندارم و مرا خواهندگرفت، کَت بسته تحویل او خواهند داد و سرنوشت بسیار شومی خواهم داشت. روزی بین خودو خدای خود توبه کردم- به آن کسی که با او صحبت می‏کند اتاقی را نشان می‏دهد و می‏گوید-در همین اتاق دستور دادم که آب آوردند، اولًا بدن خودم را شستشو دادم، تطهیر کردم(نمی‏دانم کنایه از غسل کردن است یا همان شستشوی ظاهری)، سپس دستور دادم لباسهایپاکیزه سفید آوردند و در همین جا آنچه از قرآن حفظ بودم خواندم و چهار رکعت نمازبجا آوردم و بین خود و خدای خود عهد کردم (نذر کردم) که اگر خداوند مرا حفظ ونگهداری کند و بر برادرم پیروز گرداند، خلافت را به کسانی بدهم که حق آنهاست؛ واین کار را با کمال خلوص قلب کردم. از آن به بعد احساس کردم که گشایشی در کار منحاصل شد. بعد از آن در هیچ جبهه‏ای شکست نخوردم. در جبهه سیستان افرادی را فرستادهبودم، خبر پیروزی آنها آمد. بعد طاهربن الحسین را فرستادم برای برادرم، او همپیروز شد، مرتب پیروزی و پیروزی، و من چون از خدا این استجابت دعا را دیدممی‏خواهم به نذری که کردم و به عهدی که کردم وفا کنم.»
و در ادامهتأکید می کند: «شیخ صدوق و دیگران قبول کرده‏ اند، می‏گویند قضیه همین است، انگیزهمأمون فقط همین عهد و نذری بود که در ابتدا با خدا کرده بود. این یک احتمال.»
حیله گری های فصل بن سهل
اما شهید مطهریدر پی تحقیقات خود به احتمال دیگری هم رسیده است. او در ادامه سخنرانی اش می گوید:«احتمال دیگر این است که اساساً مأمون در این قضیه اختیاری نداشته، ابتکار ازمأمون نبوده، ابتکار از فضل بن سهل ذوالریاستین وزیر مأمون بوده است‏ که آمد بهمأمون گفت: پدران تو با آل علی بد رفتار کردند، چنین کردند چنان کردند، حالاسزاوار است که تو افضل آل علی را که امروز علی بن موسی الرضا است بیاوری وولایتعهد را به او واگذار کنی، و مأمون قلباً حاضر نبود اما چون فضل این را خواستهبود چاره‏ای ندید.»
شهید مطهری درادامه احتمال های دیگری را هم مطرح می کند که از جمله آنها جلب نظر ایرانیان‏،فرونشاندن قیام های علویان‏ و خلع سلاح کردن حضرت رضا(ع) برای توقف انتقادهای مکرربه دستگاه خلافت، است.
با این حال استادمطهری مسلمات تاریخ را هم مورد واکاوی قرار داده و می گوید: «یکی از مسلّمات تاریخاین است که آوردن حضرت رضا از مدینه به مرو، با مشورت امام و با جلب نظر قبلی امامنبوده است. یک نفر ننوشته که قبلًا در مدینه مکاتبه یا مذاکره‏ای با امام شده بودکه شما را برای چه موضوعی می‏خواهیم و بعد هم امام به خاطر همان دعوتی که از اوشده بود و برای همین موضوع معین حرکت کرد و آمد. مأمون امام را احضار کرد بدوناینکه اصلًا موضوع روشن باشد. در مرو برای اولین بار موضوع را با امام در میانگذاشت. نه تنها امام را، عده زیادی از آل ابی طالب را دستور داد از مدینه، تحت نظرو بدون اختیار خودشان حرکت دادند [و به مرو] آوردند. حتی مسیری که برای حضرت رضاانتخاب کرد یک مسیر مشخصی بود که حضرت از مراکز شیعه نشین عبور نکند، زیرا ازخودشان می‏ترسیدند. دستور داد که حضرت را از طریق کوفه نیاورند، از طریق بصره وخوزستان و فارس بیاورند به نیشابور. خط سیر را مشخص کرده بود. کسانی هم که مأموراین کار بودند از افرادی بودند که فوق العاده با حضرت رضا کینه و عداوت داشتند»
امتناع حضرت رضا(ع) و در نهایت پذیرش خلافت
استاد در ادامهبه موضوع امتناع حضرت رضا(ع) هم اشاره می کند: « گذشته از این مسأله که این موضوعدر مدینه با حضرت در میان گذاشته نشد، در مرو که در میان گذاشته شد حضرت شدیداًابا کرد. همین ابوالفرج در مقاتل الطالبیّین نوشته است که مأمون، فضل بن سهل و حسنبن سهل را فرستاد نزد حضرت رضا و [ایندو موضوع را مطرح کردند.] حضرت امتناع کرد وقبول نمی‏کرد. آخرش گفتند: چه می‏گویی؟! این قضیه اختیاری نیست، ما مأموریت داریمکه اگر امتناع کنی همین جا گردنت را بزنیم. (علمای شیعه مکرر این را نقلکرده‏اند.) بعد می‏گوید: باز هم حضرت قبول نکرد. اینها رفتند نزد مأمون. بار دیگرخود مأمون با حضرت مذاکره کرد و باز تهدید به قتل کرد.»

شهید مطهری یکیدیگر از مسلمات تاریخ را هم تشریح می کند و می گوید: «یکی دیگر از مسلّمات تاریخاین است که حضرت رضا شرط کرد و این شرط را هم قبولاند که من به این شکل قبولمی‏کنم که در هیچ کاری مداخله نکنم و مسؤولیت هیچ کاری را نپذیرم. درواقع می‏خواستمسؤولیت کارهای مأمون را نپذیرد و به قول امروزیها ژست مخالفت را و اینکه ما واینها به هم نمی‏چسبیم و نمی‏توانیم همکاری کنیم حفظ کند و حفظ هم کرد.»
او با تاکید براین که امام بعد از قبول ولایتعهدی مخالفت های مکرر خود را با مامون در رفتار وگفتار نشان می دهد، می گوید: «مسأله دیگر که این هم باز از مسلّمات تاریخ است، همسنی‏ها نقل کرده‏اند و هم شیعه‏ها، هم ابوالفرج نقل می‏کند و هم در کتابهای ما نقلشده است، طرز رفتار حضرت است بعد از مسأله ولایتعهدی. مخصوصاً خطابه‏ای که حضرت درمجلس مأمون در همان جلسه ولایتعهدی می‏خواند عجیب جالب است. به نظر من حضرت باهمین خطبه یک سطر و نیمی- که همه آن را نقل کرده‏اند- وضع خودش را روشن کرد.خطبه‏ای می‏خواند، در آن خطبه نه اسمی از مأمون می‏برد و نه کوچکترین تشکری از اومی‏کند. قاعده‏اش این است که اسمی از او ببرد و لااقل یک تشکری بکند.»
اعتراضها و پاسخ ها به مسئله ولایتعهدی
شهید مطهریدر طی دو جلسه سخنرانی خود فرضیه ها و مسائل را مورد تحلیل قرار می دهد و ناگفتههای بسیاری از تاریخ خلافت عباسیان بیان می کند. اما در بخش مهمی از سخنرانی خودبه استدلال حضرت رضا(ع) اشاره می کند که در پاسخ به انتقاد بعضی طرفداران بیانکرده است. شهید مطهری در بخش دیگری از سخنرانی اش می گوید: «برخی به حضرترضا اعتراض کردند که چرا همین مقدار اسم تو آمد جزء اینها؟
فرمود: آیاپیغمبران شأنشان بالاتر است یا اوصیاء پیغمبران؟ گفتند: پیغمبران.
فرمود: یکپادشاه مشرک بدتر است یا یک پادشاه مسلمان فاسق؟ گفتند: پادشاه مشرک.
فرمود: آن کسیکه همکاری را با تقاضا بکند بالاتر است یا کسی که به زور به او تحمیل کنند؟ گفتند:آن کسی که با تقاضا بکند. فرمود: یوسف صدّیق پیغمبر است، عزیز مصر کافر و مشرکبود، و یوسف خودش تقاضا کرد که: اجْعَلْنی عَلی‏ خَزائِنِ الْارْضِ انّی حَفیظٌعَلیمٌ‏ (یوسف/ 55)؛ چون می‏خواست پستی را اشغال کند که از آن پست حسن استفادهکند. تازه عزیز مصر کافر بود، مأمون مسلمان فاسقی است؛ یوسف پیغمبر بود، من وصیّپیغمبر هستم؛ او پیشنهاد کرد و مرا مجبور کردند. صرف این قضیه که نمی‏شود موردایراد واقع شود.» و در ادامه می گوید: «حال، حضرت موسی بن جعفری که صفوان جمّال راکه صرفاً همکاری می‏کند و وجودش فقط به نفع آنهاست شدید منع می‏کند و می‏فرماید:چرا تو شترهایت را به هارون اجاره می‏دهی، علیّ بن یقطین را که محرمانه با او سَرو سرّی دارد و شیعه است و تشیع خودش را کتمان می‏کند تشویق می‏نماید که حتما دراین دستگاه باش، ولی کتمان کن و کسی نفهمد که تو شیعه هستی؛ وضو را مطابق وضویآنها بگیر، نماز را مطابق نماز آنها بخوان؛ تشیع خودت را به اشدّ مراتب مخفی کن،اما در دستگاه آنها باش که بتوانی کار بکنی.»
مسئلۀ قبول ولایت جائر
استدلال شهیدمطهری در مورد این روایت جالب است. او تصریح می کند: «این همان چیزی است که همهمنطقها اجازه می‏دهد. هر آدم با مسلکی به افراد خودش اجازه می‏دهد که با حفظ مسلکخود و به شرط اینکه هدف، کار برای مسلک خود باشد نه برای طرف، [وارد دستگاه دشمنشوند] یعنی آن دستگاه را استخدام کنند برای هدف خودشان، نه دستگاه، آنها رااستخدام کرده باشد برای هدف خود. شکلش فرق می‏کند؛ یکی جزء دستگاه است، نیروی اوصرف منافع دستگاه می‏شود، و یکی جزءِ دستگاه است، نیروی دستگاه را در جهت مصالح ومنافع آن هدف و ایده‏ای که خودش دارد استخدام می‏کند.»

و در ادامه میگوید: «به نظر من اگر کسی بگوید این مقدار هم نباید باشد، این یک تعصب و یک جمودبی جهت است. همه ائمه این‏جور بودند که از یک طرف، شدید همکاری با دستگاه خلفایبنی امیه و بنی العباس را نهی می‏کردند و هر کسی که عذر می‏آورد که آقا بالاخره مانکنیم کس دیگر می‏کند، می‏گفتند همه نکنند، این که عذر نشد، وقتی هیچ کس نکند کارآنها فلج می‏شود؛ و از طرف دیگر افرادی را که آنچنان مسلکی بودند که وقتی دردستگاه خلفای اموی یا عباسی بودند درواقع دستگاه را برای هدف خودشان استخداممی‏کردند تشویق می‏کردند چه تشویقی! مثل همین «علیّ بن یقطین» یا «اسماعیل بنبزیع»؛ و روایاتی که ما در مدح و ستایش چنین کسانی داریم حیرت‏آور است، یعنی اینهارا در ردیف اولیاء اللَّه درجه اول معرفی کرده‏اند. روایاتش را شیخ انصاری درمکاسب در مسأله «ولایت جائر» نقل کرده است.»
منبع: کتاب سیری درسیره ائمه اطهار، ص 213-171.

زمان یافتن خبر: 1392/6/25 3:44 ب ظ محل انتشار: بولتن نیوز

/ 0 نظر / 15 بازدید